تولد خواهر بزرگتربه نظرم وقتی احساساتتو در مورد چیزی ندونی نمیتونی ازش بنویسی؛مثل من که نمیدونم ازش چی بنویسم...نمیدونم از گذشته بگم یا آیندهیا از قهر و آشتی ها که گاها رکورد میزنن...آینده گاهی واسمون خیلی روشنهگاهی خیلی تاریکگاهی نفس داریمو گاهی خونه مجردیگاهی شجاعیمگاهی پشیمونگاهی با استرسگاهی سرشار از امید به آیندهدوست داشتنت وقتی نیستی خیلی راحتهاما وقتی هستی شیرینه...بعد از 8 سال اولین بارهممکنه خیلی سخت باشهیعنی قطعا سختهاما از پسش برمیایماز شدنی بودنشمطمئنم...به امید دورقمی شدن تعداد تولد های مشترک...#گاهی_آنی_گاهی_آناهیتا
+ ^.^ یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ ^.^ 1:2 ^.^ qazal-banoo ^.^
برچسب:
نویسنده: حمید هاشمی
تاريخ: دوشنبه
20 آذر
1396 ساعت: 6:18